صائن الدين على بن تركه

9

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

جدا گردد ، و عين از غير متميز شود ناگزير خواهد بود و آن را نفس رحمانى خوانند و طرفين او را يكى قوس وجوب و ديگر قوس امكان و برزخ جامع ميانهء ايشان را قاب قوسين و حقيقت آدمى در اصطلاح عبارت از او است . هرگاه كه اصطلاحات « 1 » بر اين وجه روشن گشت ، هنگام آن شد كه شروع در ترجمهء ديباچه رود « 2 » . « الحمد للّه الذى نور وجه حبيبه بتجليات الجمال فتلالا نورا و ابصر فيه غايات الكمال ففرح به سرورا » . يعنى « سپاس خداى را كه روشن گردانيد ذات و حقيقت دوست خود را به پيدا كردن جمال خويش پس آن حقيقت درفشيدن گرفت از روى روشنى و غايت هويدايى و در آنجا بديد سرانجامهاى كمال هر چيز پس به دو منبسط گشت از روى شادمانى » . و تحقيقش آن است كه ستايش هركس عبارت از اظهار كمال او است ، پس چندان چه اظهار كمال بيشتر كند آن ستايش بلندتر باشد . از براى اين مصنف خداى را ستايش « 3 » به پيدا كردن حقيقت محمدى كرد كه اظهار همهء كمالات در او درج است . و ازاين‌رو معبر « 4 » به وجه شده تا ستايش او تمام باشد و همه ستايشها را جامع . و چون حقيقت محمدى را تمام جمعيت است كه هيچ « 5 » مرتبه بلكه هيچ چيز نيست كه در او پيدا نيست بىحجاب تفرقه « 6 » و تمييز پس غايت كمال هر ذره‌اى از ذرات كائنات صورة و معنى « 7 » بنمايد و نمودن كمالات كائنات باعث بر انبساطى و تجلىاى « 8 » ديگر مىشود تا همه را به خودى خودشان به كمال خاص به خودشان رساند تا هر يكى در مرتبهء خود به خاصيت كمالى خودش ممتاز گردد تا كمال ذاتى كه اثر حضرت اولى است به كمال اسمايى كه آن اثر مذكور است و معبر به تجلى ثانى « 9 » شده مكمل گردد و تمام اظهار كه غايت كار آفرينش است حاصل گردد . و اينكه گفته « ففرح به سرورا » اشارت

--> ( 1 ) - ن : اصطلاح . ( 2 ) - ب : بود . ( 3 ) - ن ، ب : ستايش پيدا كردن . ( 4 ) - ب : معين . ( 5 ) - ب : به هيچ . ( 6 ) - ب : و تفرقه . ( 7 ) - ب : ننمايد . ( 8 ) - ن ، ب : تجلى . ( 9 ) - ب : رسيده .